|
|
دات دات دات
Posted by talaa (iran, Iran) on 4 September 2009 in Abstract & Conceptual.
کسي انگشتان مرا مي جود و با دستان بسته روي پوستم کشيده مي شود
اين جا زمان دلهره ي شومي است
که دندان هاي تيزش را تا ته در لبخند ها فرو ميکند
...
اين جا اتوبوس ها پوست مي اندازند
ماهي ها در ايستگاه هاي معين , سرگرداني ِ مسافران را ميميرند
و ديوارها , ديوارها , ديوار ها
کودکانِ معصومِ هفت سنگ و بادبادک را به زير دنده هاي خود مي کشند
...
پوستم کشيده مي شود
و خون است که ميريزد
پوستم که کشيده مي شود کسي مدام
با دست هاي بسته
روي پوستم که خون...
آه... بگذاريد بگويم
...
کلاغ هاي مست , باقيمانده ي کرم هاي مردگان را قي مي کنند
و عشق ها, سرنوشت غم انگيزشان را در تلخي فنجان قهوه به چله مي نشينند
و...
آه ... پاهايم جويده ميشوند ...
بگذاريد بگويم
و کُلاه هاي کهنه ي مردان وفادار به نگاه زني از عکس ها بيرون مي افتند
و روسپي ها ... آه روسپي ها هر شب بي آنکه بدانند
عيسي ايي را به درون نطفه باز ميگردانند
...اين جا
پاهايم هستند که جويده ميشوند ... و انگشت هايم...
اين جا...
آه...کسي ميداند بايد ناخن هاي جويده شده اش را لاک بزند
سيگاري بگيراند
آخرين لبخندش را قاب بگيرد
درون چمدان بگذارد
و با اولين ماهي ِسرخِ آخرين ايستگاه, به ساعت پنج عصر در سرگرداني هايش
آب شود...
آه بگذاريد بگوبم....
me
|
Canon EOS 450D 1/5 second F/3.5 ISO 400 18 mm
|